تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

 

نمي دانم بار امانت افكارم را در سينه ي كدام واژه ها  پنهان كنم تا آن ها را بر تمام عبارات دنيا مشرف سازم و مخلوقات را وادار به سجودشان نمايم !
تا وحدت واژه هاي  بي جان به واسطه ي وجود تو  اشرف آفرينش شود و از مشتي خاك  پيشي بگيرد !

تا ندامت آسمان فرياد او را برآورد و خود را بداقبال ترين كائنات خلقت به حساب آورد از اين كه بازهم نتوانست در قرعه روزگار زيباترين دست نيافتني را در آغوش خود بگيرد و  مجبور شود ستاره هاي دفترم را ديد بزند !moon ..!

آخر هر وقت تصويرت را بر سينه ابرهايش نگاشتم ناقلا با دست  باد در آلبومش مخفي كرد و ماه را برايم مصور نمود ، غافل ازاين كه من در طلوع تاريكي ديدگان تو چشم بر هرچه روشنايي  بود بستم و مبهوت صورت گري خالق خويشتن شدم ؛           

 

 

تو هيچ جا نيستي و همه جا هستي !

نمي دانم اين غيبت سرشار از حضورت را با كدام منطق تفسير نمايم ! آخر اين زميني ها همه چيز را از صافي عقل شان مي گذرانند ؛ اين جا اعداد يا زوج مي شوند يا فرد ،‌اجسام  در آن واحد فقط دريك جا ظاهر مي شوندو آدم هايش هم از روي منطق عاشق مي شوند !

اين جا همه با پاهاي چوبين شان قدم بر مي دارند از فقدان تمكين آن ها غافل اند ....!

 

تو هيچ جا نیستی و همه جا هستي !

روي نيمكت حياط خانه ما ... در آغوش نيلوفرهاي باغچه مان ...ايستگاه اتوبوس --- ه مان ...و لوسيون رزماري هم !

" فقط براي لبخند تو ... يادت كه هست ؟ وقتي مي خندي ديوانه بودنم ستودني تر مي شود !"

 

تو نيستي و من به گمان نوازش اصوات تو ،‌ رخسار استماع خويشتن را گلگونه مي زنم تا نداي دلتنگي ات شيفته ي او گردد و او را منجي آرزوهاي خود نمايم ؛

تو نيستي و اشك هاي من خود را به زميني شدن مبتلا مي نمايند تا مسافرشان را به سلامت بازيابند و ديدگانم بتوانند با منزلگاهي آراسته او را نظاره كنند .

بي تو باران رايحه اش را فراموش مي كند و چترها فداكاري شان را حماقت مي شمارند !

اصلا ، وقتي نيستي رقص قلم دست واژه ها را به دست هم نمي دهد و مستي هيچ  كس را به كمال نمي رساند ،

خيال من روزه ي سكوت مي گيرد ، داستانم ناتمام مي ماند ، نه زيبا مي نويسم ، نه حتي وب لاگ نويس مي شوم !

 

تو هيچ جا نيستي و همه جا هستي !

روي نيمكت حياط خانه ما ...در آغوش نيلوفر هاي باغچه مان ....ايستگاه اتوبوس ....مان ...و حتي در پس تعقيب هر سايه اي !

تا بداني اين چه عشقي است كه من اينقدر دارمش !!

------

پ ن : منتظر موسیقی اصوات تو می مانم و دیگر رقص را بر واژگانم حرام می دارم! ‌شک نکن، تا آن زمان هيچ نمي نويسم !

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

خيره شدن به كاغذ هايي كه با سفيدي رخسارشان ترس شفاف را به سينه ي آدم ها مي دمند خيلي صفا دارد !

وقتي جلوه ي مهتاب را در يك صفحه ي دو بعدي چهار گوش مناظره  مي كنيم ،‌ زنداني هاي خيال مان –اين واژه هاي دوست داشتني – هواي پرواز به خيال شان مي زند و دستمان را به نوازش گيسوان سال خورده ي مهتاب مي كشانند ،

آن گاه دست از سر عقبي و مزرعه اش بر مي داريم و فقط به دنياي خودمان مي انديشيم !‌

مثل من كه از دنياي خود بريدم و و فقط به دنياي خود فكر كردم ، تا وسعت بي كرانش را در مهتاب آسمان خويش خلاصه كنم

تا در آغوش مخلوقي كه زاييده ي پرتوهاي اوست آرام بگيرد و از تاريكي هاي مطلق افكار من مصون بماند !‌

تا تو –اي غريبه ي دوست داشتني – دست از هر چه زيبايي است برداري و فقط رقص واژگان من روحت را ارضا كند !

من وا‍ژگانم را به رهايي مجازات مي كنم تا مستي افكارتو -اي دست نيافتني ترين آرزو- طعم كمال يابد ،

من ظلمت چشمان تو را ناجي سايه ها مي كنم ‌!

---------------------

ناجی سایه ها ...

مي خوام از ظلمت چشماي قشنگت ،‌ سايه ها رو جون بدم

تا كه با سياهي شب ،‌ خدا رو نشون بدم

تا همه دنيا بفهمن سياهيش عالمي داره

اين جوري تاريكي شب ،‌ معني تازه مياره !

ديگه هيچ نوري تو دنيا ،‌ برتر از تاريكيا نيست

آخه هيچ نوري عزيزم نادي ذكر خدا نيست

 

يد موسي را نداشتم ، با خدا كاري نداشتم

جلوه ي حقي ام اصلا از خدا طلب نداشتم

اما استجابت اين بار خالي از دعوت من بود

وقتي كوه استوارم همدم خلوت من بود

وقتي ذرات وجودم از حضورش تازه مي شد

وقتي ادعاي چشمام تو تماشا خفه مي شد !!‌

گفتم اين چشماي خسته عاشق ديدنش هستن

تا به تاريكي نيفتن پاي حرفشون نشستن

گفتش از قصه ي فردا هيچ كسي خبر نداره

سرنوشت بازم دوباره جلوه ي تازه مياره

آخه ،‌ اون خبر نداشته كه چشام روزه ي بصرن

اونا تا ماه رو نبينن پاي عيد فطر نشستن !!

najie-e-sayeha

 نادی آغاز

--------------

پ ن ۱ :

مهم نیست نور از کجا می تابد * مهم پیکر سایه هاست

مهم انگشت اشاره ی آدم ها نیست

مهم تو هستی و من و شریکت "خدا"

پ ن ۲ :

خیلی به دعای شما نیاز دارم *فراموشم نكنيد*

 

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: