تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

 

 نمي دانم وقتي صبر خدا تمام مي شود چه كسي مي گويد خدا صبرت دهد اي خدا ؟‌!

يا اصلا صبر خدا تمام نمي شود و هر وقت تمام شد نانموده هاي پروردگارمان رخ بر مي تاباند و انر‍‍‍ژي صلح آميزش را بر زمين عرضه مي كند تا كو ه ها يادشان بيافتد كه مي بايست اقتدارشان ، به ريسماني ناقابل تبديل مي شد !

نمي دانم آخرين غم خدا در كجا به وقوع ي پيوندد و خنجر اين به ظاهر مرافقان تا كي بند بند ربانيت او را مي درد؟

تا كي نانواي محله ما دستش به خمير نمي رود و هر روز نان كور تر مي شود !؟

تا كي حاج مرتضي دست از سر تسبيح زبان بسته اش برنمي دارد و درصد مجروحيتش دست خوش يك تصاعد هندسي مي شود تا اين گونه خيالش بابت كنكور اولاد ارشدش تسكين يابد !؟‌

به راستي اگر مي دانستم مين ها نان سرسفره مان مي شود يك كمي زود تر به دنيا مي آمدم تا صداي اجتهادم در گوش تند ترين زاويه هاي جهان نجوا كند !‌

اين روزها اذهان آدم ها دچار مرض شرط گرايي شده است !

اصلا شايد نيوتون خودش هم باورش نمي شد كه عمل و عكس العمل اش اين همه دنيا گير شود ؛‌

آنقدر دنيا گير كه زندگي ما پاي بند به وجود او مي شود و از هر عملي كه انجام مي دهيم يك عكس العمل چرب و نرم طلب مي كنيم آن هم در خلاف جهت قانون آدميت، تا دنياي مان ملون تر پديدار شود !

از هر عبادتي اجابت                                                                                     

از هر خدمتي رياست

و از هر چشمكي رفاقت

اصلا شايد اگر اين قانون اختراع نمي شد هيچ كس رئيس جمهور نمي شد ، چون  ديگر ايثار ما بهاي آراي مردم نمي شدو انگيزه اي براي مجري شدن امور موجود نبود ،‌

آن وقت تو من را پيش خودت آدم سياسي نمي پنداشتي و من هم از عشق برايت مي نوشتم

من و تو ، دلمان چه ساده خوش مي شود !

وقتي هيچ روزنه اي براي آسماني شدن در قلب مان نيافتيم رفتيم سراغ برج ميلاد و گفتيم چقدر آسمان نزديك است !

گفتيم چقدر خدا نزديك است ،

اصلا با تلسكوپ ها مان فرشته ها را ديد زديم ،‌

غافل از اين كه 161 هزار تن ريشه در زمين داريم و معشوقه مان دست بردارمان نيست

غافل از اين كه آن فرشته ها دختر هاي بزك كرده شهرمان بودند و زيبايي شان رهين يك كمپاني زميني بود

راستي اي نزديك ترين دور افتاده دروسعت ناچيز افكار من !‌

نه دستانم يخ زده است و نه پاي يگ گام بالاتر در ميان است !

وقتي آسمانت را محدود مي كنند پرواز كردن سخت مي شود

تو حرص مي زني براي پر گشودن ، اما آسماني نيست براي پرواز كردن

آسمان من اين كاغذهاي مادر مرده هستند             

اين جا بت ها اجازه ي پرواز نمي دهند        

من از افكار فيلتري متنفرم !

راستی داشت یادم مي رفت ! .....

خدا صبرت دهد ای خدا !

 

 

--------------------------------------

وتشكر از :

دورافتاده ، پارادوكس ، مريم ، علي ، هبوط "خيلي مبهم" ، و همه .اين همه دوستون دارم

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: