تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

 

 این روزها چسباندن واژه ها بر روی افکار دست نخورده ی کاغذها  کمی سخت به نظر می رسد،

آخر آنقدر مشغله است که آدم فکر نکند به این که دلش چه می خواهد !

تازه وقتی تنهایی ها و دلتنگی های یک دل پردرد،در یک صفحه ی مجازی خلاصه می شود، حرص آدم  در می آید و شاید هم می خندد به این که منزل افکارش را در یک چاردیواری کوچک  خلاصه می کند ، به امید آن که شاید چند نفر بخوانند و آخر سر هم بعضی  بگویند عجب افکار تاریکی دارد فلانی و بعضی ها هم  حتی در  نزنند و بی تفاوت گذر کنند . 

اما بیچاره دل من هم دل دارد! دوست دارد برای تو -ای زیبا ترین دست نیافتنی- بنویسد و  شکستن را تفسیر نماید ، تا از دردهایی بگوید که مثل خوره روحش را در انزوا می طلبد و او را در بحرانی محض غوطه ور می سازد .

تازه دل تو هم دل دارد ! فقط بیچاره یک کمی سرما خورده است ! اما هنوز از عروسک بازی بدش نمی آید ، آن هم عروسک هایی که مشتاق یک بار دیدنت هستند تا جشن دل آزرگی و پایان را با نور چشمان تو مزین کنند و تا آخر عمر کوک بمانند!

تو فقط عروسک بازی کن !

تقصیر تو نیست اگر شب ها چشمان عروسکت خیس می شود و حسرت یک فریاد بغض های شبانه اش را سنگین تر می کند !

تقصیر تو نیست اگر او پیش عروسک های دیگر سرش را زیر می اندازد و خنده هایش را فقط به خاطر عروسک بودنش مصور می نماید !

تقصیر تو نیست اگر عروسک شب روی خیابان ها می شود و افکارش را غرق لحظه های با تو بودن می نماید !، اصلا به تو چه مربوط است که در بازار عروسک های دست دوم را ارزان می خرند و مهر ارجاع را روی سینه هاشان می کوبند !

تو فقط عروسک بازی کن ! آدم ها عروسک را می خرند برای سرگرم بودن شان ، نه برای این که دل به آنها ببندند و افیون آنها شوند !  آنها عروسک را با مهر سکوتی می خواهند که روزگار بر دهانشان حک کرده است ! 

شکوه ی عروسک تو از خالقی است که یک جفت باطری در سینه اش گذاشت و  مجبورش کرد که لب هایش را به سخن گفتن بازکند، تا از چیزهایی بگوید که آدم ها از عروسک ها توقع ندارند!

تا تو را به خودت بازگرداند و وسعتت را ذاکر شود، همان چیزی که این روزها آنقدر کوچک شده است که حتی عروسک هم وقتی به یادش می افتد احساس خفگی می کند و جایی برای اسکان نمی یابد !                                          

آری همه ی این ها تقصیر خالقی است که وقتی از روح خود دمید خستگی های آهش را روی صورتک های مادر مرده انداخت و تا آخر عمر زجر را سهم آنها نمود ، تا هر آنچه را آرزو می کنند روزگار به یغما بگیرد و به آن دور دست ها ببرد، آخر سر هم دل همه ی عروسک ها را به این خوش کند که دوستتان دارم *از این روست که آزارتان می دهم* 

عروسک همه ی این ها را خواهش های تقدیر می داند !

یا فقط دلش را به این خوش می کند تا  شرمنده ی یک جفت باطری قلمی نشود !

عروسک خیلی کارش درست است ها !

---------------------------------

 

 

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: