نشستن در اتاق گرم و خوردن یک لیوان چای داغ و مناظره ی آدم ها از پشت پنجره یک دنیایی دارد! یک موسیقی دلنواز با رقص دانه های ریز برف وجودم را غرق می کند در یک خیال عارضی، که دست پرورده ی یک محبوب نادیدنی است ! و گهگاهی چند خطی هم می نویسم تا تو -ای اصوات نهفته در هنجره آغاز- شریک عشقبازی های شبانه ام شوی و نگویی فلانی عجب تیره دلی است ! شاید این گونه خدا را هم خوش بیاید و بداند که می دانم وجودم ، ترکشی است از انفجار یک بمب! و هرچه هستم دست پروده ای بیش از یک حادثه نیستم ! حادثه ای که مخلوق کنجکاوی های یک نور مخفی در ماورای آسمان هاست ! و .........................اصلا بگذریم !!! اینجا حرکات آدم ها زیر یک ذره بین مه آلود به راحتی قابل مشاهده است ! آدم هایی که بارها روی زمین سر می خورند و از ادامه بازنمی ایستند ! راننده های شهر دیگر هوس سرعت به سرشان نمی زند و از رسیدن به مقصد قطع امید می کنند آنها می دانند که توقف،بخشی از مسیر است! آنها امشب می فهمند ، برای پیمودن نا همواری ها ، احتیاج دارند به یک زنجیر چرخ و چند جفت لاستیک اج دار ! آن وقت آنها می مانند و یک قلب آج دار که دیگر هوس عاشق شدن به سرش نمی زند ! آنها امشب یاد می گیرند خیلی چیزها را ! آدم برفی ، با یک نگاه ممتد و ادامه دار به ادم خاکی های پیش رویش خیره شده است ! او غافل از هزارن دلی است که شریان های عشق در آن منجمد شده اند و اصلا در آن ها خبری از عطوفت نیست ! آخر سر هم خود را قربانی عاشق نبودن می کند و از خجالت آب می شود !
یا آن هایی که بخار آهشان را تعقیب می کنند تا به امانت به دست خدا بسپارند ! شاید این گونه خیال شان راحت تر می شود و بیشتر به دژبان جهان دل می دهند .آن وقت منتظر نوایی می شوند از آسمان و دلشان را خوش می کنند که فردا اسمان یک جور دیگری از پشت ابر ها طلوع خواهد کرد !
خوب است لا اقل دیگر مثل من آرزوهای بزرگ را به سرشان راه نمی دهند و باز هم مثل من از رسیدن به مقاصدی که آخرش به دستان لطیف و چشمانی خمار و لب های قلوه ای که همه اش در وجود تو -ای زیباترین دست نیافتنی- خلاصه می شود نا امید می شوند!
هر وقت هم که افکارشان راه عشق را پیشه کرد یک زنجیر چرخ بزرگ لای چرخش می گذارند و افلیجش می کنند !
شاید او شکایت می کند از آنهایی که یک دل یخی در سینه ی او گنجانده اند و در یک خیابان سوت و کور رهایش کرده اند !
| : |

