دیدن یک غروب پاییزی با تمام جزییاتش خیلی صفا دارد! تماشای قطره باران هایی که از سمت خدا به سر زمینی ها پرتاب می شوند ! تا افکار دست نخورده شان را شست و شو دهد و تجدید را گرامی بدارد ! و نظاره گر آدم هایی شود که وقتی گلبازی می کرد،از آنها اشرف مخلوقات را پدید آورد ! اما این بازیچه ها محبت های او را به تمسخر می گیرند و چتر غفلت را بر پیکر خویشتن می گسترانند* شاید اگر خدا می دانست آدم ها هیچ وقت دوست ندارند آدم شوند ٬ابرها را وادار به گریستن نمی نمود! شاید هم اصلا، گلبازی را از فهرست سرگرمی هایش به آن دور دست ها می انداخت و یک موجودات عجیب و غریب تر ار آدمها را خالق می شد ! در لابه لای درخت هایی که جامه هاشان از فرط کهنگی رنگ باخته اند یک جفت پیاده رو های شهر خالی از وجود آدم هایی است که با جنب و جوش خود، نشاط را برای من و تو راحت تر تفسیر می نمایند ! فقط یک زن و شوهر یا دختر و پسر یا هر کسی که فکرش را می کنید دست یکدیگر را گرفته اند و با یک کلام در گوشی آن یکی، دلشان ضعف می رود برای هم !و قه قه می خندند ! ! هوا مه آلود است و بارانی ! آدم ها بر سر بچه ابرهایی قدم بر می دارند که ناخوداگاه خود را به زمینی شدن مبتلا می نمایند! و من ، نظاره گر تمام رویداد هایی هستم که در جویبار مصنوعات و مطبوعات این جهان هستی غوطه می خورد ! هر وقت که باران می بارد بیشتر به خودم بازمیگردم ! و حسرت تمام استعدادهایی را می خورم که خداوند شایستگی تملک آن ها را در وجود انسان ها قرار داده است ! و من از شکوفا نمودنش عاجز بوده ام ! یا آروزی بازگشت ثانیه هایی را می کنم که چشمانم منظر رخسارت را سرقت می نمودند و از دیدنت جان می خریدند! اما حالا من مانده ام و باران و یک مسیر بی انتها ! به یادتم ! ......فکر کنم کافی باشه !!!---------------------- خدای مهربونم ! نمی دونم تا رسیدن به تو چند تا قدم دیگه باید بردارم! یا شایدم راه من و تو خیلی به هم فرق می کنه و هیچ وقت به هم نمی رسیم ! اما هر جای مسیر که باشم .. .... به یادتم !
گنجشک مشغول عشقبازی به ظاهر سردو بی رمق خود شده اند !
| : |

