تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

وقتی خستگی های یک زندگی سیاه و سفید و غبار آلود تمام پیکرم را درآغوش می کشد!

وقتی  چشم آدم ها مرا نسبت به تعقیب سایه ام بدگمان می کند !

وقتی زندگی من در یک گره کور و در هم پیچیده خلاصه میشود!

واژه هایی که تلاش می کنم آن ها را به قهقرای افکارم بسپارم٬ جان تازه ای می گیرند و سفیدی های کاغذ را محکم در آغوش می گیرند!

واژه هایی که هیچ کسی نتوانست فریاد یک دل از دنیا رمیده را در ماورای آن حس کند و دلش بداند که دلم چه می داند !؟

حتی آدم هایی که گمان می کردم نیمچه ای از شبح نهفته درمن هستند و آرزوهای شان همرنگ آرزوهای من است!

آدم هایی که همیشه در رویاها یم دستانشان را در دستان خویشتن می گرفتم و کوچه ی آرزوها و آمالم را با آنها قدم می زدم!

آخر سر هم می خندیدم به همه ی آنهایی که با حسرت چشمانشان را در گره دستان مان می دوختند و خدا را از آن دورها شکر می گفتم !

آدم هایی که سیاهی چشمانشان ظلمت زا دوست داشتنی می نمود و سیاهی شب را روحانی !!!!

آری من نمی دانستم دنیایی که من در آن قدم بر می دارم مختص آدم هاست !

آدم های که یادشان رفته "آدمی را آدمیت لازم است" !!

!....

 

 

من تمام احساسم را تقدیم به روحی می نمودم که آرزوی فرار از حصار افکارم هر روز و هرروز در وجودش جان تازه ای می گرفت !

من دلم را پیش افکاری جا گذاشتم که هیچ گاه نتوانست دلداری باشد برای روزهای سخت و طاقت فرسای من !

روزهایی که با رفتنشان باری از روی دوشم برداشته می شد  و خود را یک گام به آرزو هایم نزدیک تر می دیدم !

آری من با تمام وجودم عاشق شدم !!!                                   

حالا !!! ..................

جدایی دارد خفه می کند روحم را !!!

.................................................خدایا کمکم کن !

من آدم آزمون های بزرگ تو نیستم !

من اهلش نیستم !

کمکم کن !

نخند به روزگار در هم پیچیده ام ....                  

 

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: