تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

یکی بود یکی نبود

این سرآغاز قصه هایی است که پدر بزرگ با صدای خسته اش به افکار کودکانه ام عرضه می نمود

تا از شر پرسش های عجیب و غریب من در امان بماند و صبح زودتر بتواند بدود به دنبال یک لقمه نان!

تا از او نپرسم چرا وقتی با عکس مادر بزرگ تنها می شود خیره می شود به رخسار و او  پشت هم سیگار می کشد!

تا نپرسم چرا هیچ وقت ستاره اش در آسمان چشمک نمی زند و همیشه پشت ابرها خوابیده است !

تا ندانم چرا همیشه وقتی یکی بود آن یکی هیچ وقت نخواست باشد !

و تا آخر قصه هم خبری از او نشد که .....نشد

زندگی قوانین جالبی دارد برای خودش !

آدم ها تا آخر عمرشان  انتظار می کشند !

انتظار یک نگاه گیرا ! انتظار یک روز بارانی ! ! انتظار یک پنج شنبه ! انتظار یک بوسه !

یا مثل پدر بزرگ انتظار یک دنیای دیگر ! 

-----------------------------------------------

کودکی آدم ها خیلی صفا دارد !

یک دنیا صداقت و بی ریایی در یک قلب کوچک خودش را جا می کند !

آدم وقتی کودک است راحت تر  می تواند دست دختر همسایه شان را بگیرد و با هم صحبت کنند !

آن وقت کسی با چشم دشمنی به آدم نگاه نمی کند و نمی گویند" فلانی مجرم است "!!!!

آدم وقتی کودک است به عشق فکر نمی کند و فقط یک پدر می شناسد و یک مادر !

آدم وقتی کودک است از شیطان خیلی می ترسد !

نه به کنکور فکر می کند ... نه به مهندسی... و نه به پزشکی !!!

----------------------------------------------

دیشب تا نصفه هایش با دوستم-محمد- حرف می زدیم !

سرهای مان را روی شانه ی زانوهامان گذاشتیم و از خودمان گفتیم !

می گفت مردها اگر می توانستند گریه کنند خیلی راحت تر زندگی می کردند!

راست می گفت !

گاهی حس می کنم تمام وجودم زیر چند تن بار گیر کرده است !

این جور وقت ها یک قطره اشک یک دریا نیرو به آدم می دهد !

می دانید ؟

 همیشه فکر می کنم  یکی مثل سایه هوایم را دارد !

وقتی می روم جلوی آینه ناقلا خودش را پشت سرم قایم می کند !

هر موقع هم می آیم گریه کنم پوزخندی به من می زند و از ترس تمسخر یادم می رود گریه کردن را!

---------------------------------------------------

نمی دانم با وجود این همه مشغله چرا خودم را سرگرم می کنم به چهار خط نوشته ی بی جون و رمق!

نوشته هایی که اگر کسی بگوید قشنگ است قه قه می خندم "فقط"

دوستون دارم زیادی !

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: