تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

این که می بینم بعضی از جوونای مملکتمون بد جوری در گیر هستن واقعا متاثر می شم

مهم این نیست که آدم تو عشق یا هر چیز دیگه شکست بخوره

مهم اینه که با امید به آینده و برداشتن قدم های استوار راهشو ادامه بده

و در طول راه اصلا به پشت سرش نگاه نکنه ، تا از تلخی اون خبری نداشته باشه

هدیه خانوم شما هم نگران نباشین

انشالله که در سال ۸۵ ،زندگی سرشار از شادی در کنار دوستان را خواهید داشت

فقط بر سر سفره ی هفت سین خالصانه با خدای خودتون خلوت کنین

در ضمن به یاد داشته باشید که هر اتفاقی که در زندگی انسان رخ می ده به صلاح اوست

از طرف برادرتون م ح م د

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

سال نو مبارک

سال نو را به همه ی هموطن های گلم

چه در داخل و چه در خارج از کشور تبریک می گم

و از خدای مهربان سالی سرشار از  برکت و همراه با موفقیت را

 خواستارم

باشد که با نو شدن سال ، قلب هایمان را از غبار کینه زدوده

و سال ۸۵ را سالی لبریز از  برکت تلقی کنیم

قربان شما <م ح م د >

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

تبــــــــــــــــــــــــــــــــــادل لینک می کنِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

www.asheghpishe.blogfa.com

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
سلام کنم.
"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

 

جون هر کی دوست دارین

۴شنبه رو بی خیال بشین

بابا به فکر مردمم باشین

الآن می دونم همه گوش کردن

مخصوصا (نیما و متین و کامران )

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "|

هر بار که دلم می گرفت

می رفتم به پنجره ی حیاطمون

درد دلم رو می گفتم

اما

این بار اون

از من دلتنگ تر بود

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

بابا چشمتون روزه بد نبينه !

دايي محمد سرما خورده

ديگه داره اعصابم خورد مي شه

اين صدا ديگه در نمياد

در هر حال

۹كرتونم

شما ۲آ  كنين خوب بشم

روزي ۱۹۲۸۳۷ تا يا شايد كم تر مطلب مي فرستم

 

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: