تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

 

 

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

به دلم قول داده ام كه وقتي اولين باران نزول كرد
بي هيچ واهمه اي خواهم گذاشت
انگشتان نازك باران چهره ام را خط بياندازد .
به باران قول داده ام از سرماي خيس شدن نهراسم و
 آغوشي باز او را در بر گيرم با.
به خاك قول داده ام تا از بوي زنده شدن
خاطراتش
چهره در هم نكشم
بلكه با نفسهاي عميق او را
در یاد آوري گذشته هايش همراهي كنم
به گلدانهاي شمعداني پشت پنجره ها نيز قول داده ام
كه حتما جرعه اي از محبت باران به آوندهايشان بچشانم .
آري دلكم صبر بايد كرد

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

 
چگونه فرياد كنم
اندوه سال هاي نبودنت را
آنقدر از من دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايت مي نويسم از ته مانده غرورم ودل تهي و چشمهاي منتظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همه وهمه
كه
 نشان نبودنت را ميدهد
اما
تمام نامه ها را
 
به
آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد
 
 
"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

تولد حضرت معصومه (س) بر همگان مبارک

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

سلام به دوستای خودم که یه عالمه دوسشون دارم

نمی دونین امروز یه امتحان دادم که کم مونده بود گریم در بیاد

وقتی ورقه امتحان رو دیدم سرم گیج خورد ....

آخه نمی دونین معلم ما از این آدم .... هاست

انگار که ارث بابشو طلب داره ...

همچین سر دوستم داد زد که رنگش تو هر ثانیه ۱۰۰ بار تغییر می کرد

خلاصه جونم واست بگم که اگه ۱۲ بشم خیلی هنر کردم

آخه نمی دونی مثل بچه اول ابتدایی ها گفته ۱۲ به پایین باید با ولیش بیاد

حالا اینو گفتم که دعا کنین حد اقل ۱۲ بشم

آخه من به بابام چی بگم :؟!!!!

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: