به دلم قول داده ام كه وقتي اولين باران نزول كرد نمی دونین امروز یه امتحان دادم که کم مونده بود گریم در بیاد وقتی ورقه امتحان رو دیدم سرم گیج خورد .... آخه نمی دونین معلم ما از این آدم .... هاست انگار که ارث بابشو طلب داره ... همچین سر دوستم داد زد که رنگش تو هر ثانیه ۱۰۰ بار تغییر می کرد خلاصه جونم واست بگم که اگه ۱۲ بشم خیلی هنر کردم آخه نمی دونی مثل بچه اول ابتدایی ها گفته ۱۲ به پایین باید با ولیش بیاد حالا اینو گفتم که دعا کنین حد اقل ۱۲ بشم آخه من به بابام چی بگم :؟!!!!
بي هيچ واهمه اي خواهم گذاشت
انگشتان نازك باران چهره ام را خط بياندازد .
به باران قول داده ام از سرماي خيس شدن نهراسم و
آغوشي باز او را در بر گيرم با.
به خاك قول داده ام تا از بوي زنده شدن خاطراتش
چهره در هم نكشم
بلكه با نفسهاي عميق او را
در یاد آوري گذشته هايش همراهي كنم
به گلدانهاي شمعداني پشت پنجره ها نيز قول داده ام
كه حتما جرعه اي از محبت باران به آوندهايشان بچشانم .
آري دلكم صبر بايد كرد

![]()
| : |


