تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي تا که بوديم نبود کسی کشت مارا غم بی همنفسی تا که رفتيم همه يار شدند خفتيم و همه بيدار شدند زليلي من شنيدم يا علي گفت ****به مجنون چو رسيدم يا علي گفت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردم![]()
![]()

مگر اين وادي دارالجنون است ****كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد ****به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت ****دعايي كرد او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش ****به موجودات عالم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند ****چو بر مي خاست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد ****ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
علي را ضربتي كاري نمي شد ****گمانم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده مي شد ****يقين آن جا علي هم يا علي گفت
| : |

