تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي
كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

تا که بوديم نبود کسی          کشت مارا غم بی همنفسی

تا که رفتيم همه يار شدند     خفتيم و همه بيدار شدندUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

                                               

هر چه گشتم در اين شهر نبود اهل دلي كه بداند غم دلتنگي و تنهائي من

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

زليلي من شنيدم يا علي گفت ****به مجنون چو رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است ****كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد ****به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت ****دعايي كرد او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش ****به موجودات عالم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند ****چو بر مي خاست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد ****ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
علي را ضربتي كاري نمي شد ****گمانم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده مي شد ****يقين آن جا علي هم يا علي گفت

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: