انعكاس نور ماه و شكست امواج ديدني بود... صداي دريا و سردي ماسه ها آرامش عجيبي به دخترك ميداد. سكوت بود.... دخترك سرش را روي شانه پسرك گذاشت... بازهم سكوت بود.... پسرك ,دخترك را در آغوش كشيد و به چشمانش خيره شد.... و بازهم سكوت... . اشك در چشمانشان ميهمان شد.... دخترك از جا برخاست و به سمت دريا رفت... به آسمان نگريست ... به دنبال ستاره اش گشت ولي او را نيافت... وقتي به طرف پسرك برگشت فقط يك ستاره در آنجا بود... از آسمان صدايي آمد... آري خدا بود ! به دخترك گفت: " ستاره تو همان پسركي بود كه دوستش ميداشتي !" دخترك گريان گفت :" من پسرك را ميخواهم نه يك ستاره. " خدا گفت: "من اينكار را كردم تا توارزش پسرك را بداني" دخترك در كنار ساحل نشست و گريست.... صداي قدمهايي را شنيد... وقتي به پشت سرش نگريست پسرك را ديد.... به آغوش پسرك پناه برد و گريست ! دخترک وجودش را به قلب پسرک هديه داده بود.... حتی ستاره بختش را ! بی سرنوشت .... هميشه فکر ميکردم آدما چيزايی رو که براشون باارزشه دوست دارند.... فکر ميکردم دوست داشتن فقط يه کلمه نيست. .وسيله ای برای بيان احساس .. فکر ميکردم عشق بی حد و مرزه.... فکر ميکردم عاشقی فقط به حرف نيست به عمله..... فکر ميکردم يه عاشق هيچ وقت کم نمياره.... فکر ميکردم هنوزم عشق و عاشقی خريدار داره..... فکر ميکردم ميشه با عشق انقلاب کرد..... حالا ميگم اگه عاشق بشی باختی.... اصلا همه آدما جايزالخطا هستن .... عجب زمونه ای شده ها نمی دونم تا حالا شده کسی بهتون قول بده بعدش نیاد سر قرار واقعا خیلی ضد حاله می دونین من هر وقت منتظر کسی باشمو اون نیاد سر قولش یه احساسی بهم دست می ده فکر می کنم خیلی بی ارزشم واقعانم همینجوریه اگه آدم واسه کسی ارزشمند باشه اون شخص حاضره جونشو واسش فدا کنه چه برسه به این که .... بگذریم امیدوارم همیشه طعم تلخ انتظار رو نچشین راستش مي خوام تبادل لينك كنم هر كس مي خواد وب لاگشو بزارم تو پيوندام خبر بده !!!! ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت ، سلام مردم شهر همه در پی تو می گردند
جارچی ها همه جا نام تو را می خوا نند جایزه : یک گل رز تو می دانی من عاشق گل های رزم جایزه : یک گل رز و تو می دانی من عاشق گل های رزم. خیلی زود آفتاب عشقمون غروب کرد اما یادت باشه! تو پرستوی مهاجر بودی همیشه از این روز می ترسیدم اما بالاخره رسید و تو از پیشم رفتی باد سنگدل شده بود. همه چیز را از بین می برد. دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست کاش مي شد داد زد فرياد زد نه مرا طاغت غربت نه تو را خاطر غربت چون با تو وفا کردم ....بر من تو جفا کردی چون با تو بپیوستم ....دستم تو رها کردی چون با تو بنشستم .... پشتت تو به ما کردی بنگر تو بر رویم ....بینی که چه ها کردی ؟ قلبم شکستیو .... پشتم دو تا کردی عشقت ربودیو .... خود را جدا کردی مهرت بریدیو .... قهرت به ما کردی اشکی تو به چشمانم .... دیدیو صفا کردی برگرد، نیا اینجا .... که رسوای جهان کردی نویسنده محمد در تاریخ اول مهر ۱۳۸۴

نامه ای دارم از فاصله ها
چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
خواب دیدم که فراری شده ای
پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند
در همه کوی وگذر قصه ی تبعید تو بود
متهم : قاتل گل های سفید

دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت
مردم شهر چرا در پی تو می گردند
نگرا نت شده ام ، بی جوابم مگذا ر
روی پاکت بنویس
متهم : قاتل گل های سفید




دیگر با قاصدکها دوست نبود و شاخه های محبت را می شکست.
به اسمان کاری نداشت و دیگر گلبرگ رزها را نوازش نمی کرد.
شبی خاموش بود.
قاصدک از خانه ی ظلمت پوش بیرون امد. باید پیغامش را می رساند.
پیغامش مثل همیشه نبود پیغامش حرف دل بود که باید ان را به مقصد می رساند.
چاره ی دیگری نداشت . خود را به باد سپرد. اما باد ان را به سمت دریا برد.
قاصدک نگاهی ملتمسانه به ستاره کرد اما از دست ستاره کاری بر نمی امد.
باد قاصدک را به دست امواج سپرد و انها هم قاصدک را به اعماق دریا فرستادند.
قاصدک حرفهایی داشت ...

بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتی دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست
کاش با فرياد غم پر مي کشيد
کاش مي شد آن دمي که درد هست
چشم را بست و دگر چيزي نديد
کاش اشک با غم من ياري کند
اشک تنها مرهم درد من است
خورده پيوندي ميان من و درد
کاش مي شد گره را از هم بريد
دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم
| : |


