غایب مکتب ... ای معلم تا به کی در مکتبت غیبت کنی .... تا کجا ما را ز علمت فاقد رحمت کنی ؟ عاجزم از خواندن مشق مرام و معرفت .... پس کجا این بی خرد را غرق ِ در حکمت کنی ؟ من ز بیداد جهان داد ِ تو را دادم ندا .... تا به کی این شب نشین را همسر ِ ظلمت کنی ؟ شام این دوزخ به یلداهای مطلق مبتلاست ... . پس کجا لیل ِ ستم باطل یه یک طلعت کنی ؟ پیکر زیبای حق را جامه ی باطل دهند ..... جبهه ی حق را چه وقت عاری ز هر خفت کنی ؟ پرکس و کارم در این دنیا ولیکن بی کسم ..... بی کسان ِ این جهان کی پرکس ِ حجت کنی ؟ مغرب ِآدينه ها از غيبتت در ماتم است ...... غربت آدينه را كي مشرق ِ نزهت كني ؟ انتظارت را به جانم مي خرم تا زنده ام .... تا نگاهي بر دل اين بي دل و مكنت كني ! برای آنکه با شرمساری منتظرش هستم دیگر دلم برای خوردن آب نبات چوبی و قایم باشک بازی با دختر همسایه مان تنگ " ن" می شود ! اینجا مادر ها فقط شش ماه با بچه هاشان عشق بازی می کنند ، این جا مکمل غذای بچه ها دیازپام 10 و اگزازش است ! شیر ها خشک می شوند از عذاب دنیا و شیر ها خشک می شوند از خشکی شیرهای مادران ! "آخر سر هم فقط شیر ها "خوش " می شوند ؛ این جا داروی ذهن _ این مادر مهربان _ را در جای گرم و مرطوب نگه داری می کنند ! روی سینه ی تمام مادران نوشته اند : "دور از دسترس کودکان نگهداری شود " محل نگه داری این دارو محدودیت دمایی ندارند ... بعضی هاشان زیر شیر ها را خشک و ترمی کنند تا شیر ها خوش شوند و بعضی ها شان هم شیرها را .... "سانسور " .... این جا پدرها شب ها زود می خوابند ؛ مادرهایش هم زود می خوابند ! ؛ این جا پدر ها وقتی برای مادر ها ندارند ، مادرها هم وقتی برای پدرها ندارند ! اینجا غریزه فدای شیر ها می شوند و شیرها فدای غریزه ! این جا همه کار می کنند ، اینجا ایران من ، سرزمین من ، خانه ی پدری من است ! 

| : |

