تبليغاتX
ندای آغاز




























Blog . Profile . Archive . Email . .


ندای آغاز

آوای تنهایی های من

 

غایب مکتب ...

ای معلم تا به کی در مکتبت غیبت کنی  ....  تا کجا ما را ز علمت فاقد رحمت کنی ؟

عاجزم از خواندن مشق مرام و معرفت ....  پس کجا این بی خرد را غرق ِ در حکمت کنی ؟

من ز بیداد جهان داد ِ تو را دادم ندا   ....    تا به کی این شب نشین را همسر ِ ظلمت کنی ؟

شام این دوزخ به یلداهای مطلق مبتلاست ... . پس کجا لیل ِ ستم باطل یه یک طلعت کنی ؟

پیکر زیبای حق را جامه ی باطل دهند ..... جبهه ی حق را چه وقت عاری ز هر خفت کنی ؟

پرکس و کارم در این دنیا ولیکن بی کسم ..... بی کسان ِ  این جهان کی پرکس ِ حجت کنی ؟

مغرب ِ‌آدينه ها از غيبتت در ماتم است ...... غربت آدينه را كي مشرق  ِ نزهت كني ؟ 

انتظارت را به جانم مي خرم تا زنده ام .... تا نگاهي بر دل اين بي دل و مكنت كني !

برای آنکه با شرمساری منتظرش هستم

 

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |

 

دیگر دلم برای خوردن آب نبات چوبی و قایم باشک بازی با دختر همسایه مان تنگ " ن" می شود !

اینجا مادر ها فقط شش ماه با بچه هاشان عشق بازی می کنند ،

این جا مکمل غذای بچه ها دیازپام 10 و اگزازش است !            

شیر ها خشک می شوند از عذاب دنیا و شیر ها خشک می شوند از خشکی شیرهای مادران ! "آخر سر هم فقط شیر ها  "خوش " می شوند ؛

این جا داروی ذهن _ این مادر مهربان _  را در جای گرم و مرطوب نگه داری می کنند !

روی سینه ی تمام مادران نوشته اند :

"دور از دسترس کودکان نگهداری شود "

محل نگه داری این دارو محدودیت دمایی ندارند ... بعضی هاشان زیر شیر ها را خشک و ترمی کنند تا شیر ها خوش شوند و بعضی ها شان هم شیرها را .... "سانسور " ....     

این جا پدرها شب ها زود می خوابند ؛ مادرهایش هم زود می خوابند ! ؛ این جا پدر ها وقتی برای مادر ها ندارند ، مادرها هم وقتی برای پدرها ندارند ! اینجا غریزه فدای شیر ها می شوند و شیرها فدای غریزه !

این جا همه کار می کنند ،

اینجا ایران من ،

سرزمین من ،

خانه ی پدری من است !  

"برگي از دفتر چه ي نادی آغاز "| |


: